دانلود دکلمه های خسرو شکیبایی

    18 مارس 2020 432 بازدید يک نظر

    دانلود دکلمه های خسرو شکیبایی

    شکیبایی - دانلود دکلمه های خسرو شکیبایی

    خسرو شکیبایی هفتم فروردین ۱۳۲۳ در تهران به دنیا آمد و در ۲۸ تیر ۱۳۸۷ دار فانی را وداع گفت .

    او فارغ التحصیل رشته بازیگری از دانشگاه هنرهای زیبای دانشگاه تهران است .

    بازیگر و دوبلر سینمای ایران که دکلمه های او طرفداران زیادی دارد . در این پست از کاکتوس موزیک گلچینی از دکلمه های خسرو شکیبایی را قرار داده ایم :

    دکلمه هدیه از خسرو شکیبایی: DOWNLOAD

    شاعر :  فروغ فرخزاد

    شعر و متن دکلمه :

    من از نهایت شب حرف میزنم

    من از نهایت تاریکی

    و از نهایت شب حرف میزنم

    اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

    و یک دریچه که از آن

    به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم

    دکلمه ایمان بیاوریم از خسرو شکیبایی: DOWNLOAD

    شاعر :  فروغ فرخزاد

    شعر و متن دکلمه :

    و این منم
    زنی تنها
    در آستانه ی فصلی سرد
    در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
    و یأس ساده و غمناک آسمان
    و ناتوانی این دستهای سیمانی
    زمان گذشت
    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
    چهار بار نواخت
    امروز روز اول دیماه است
    من راز فصل ها را میدانم
    و حرف لحظه ها را میفهمم
    نجات دهنده در گور خفته است
    و خاک ‚ خاک پذیرنده
    اشارتیست به آرامش
    زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
    در کوچه باد می آید
    در کوچه باد می آید
    و من به جفت گیری گلها می اندیشم
    به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون
    و این زمان خسته ی مسلول
    و مردی از کنار درختان خیس میگذرد
    مردی که رشته های آبی رگهایش
    مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش
    بالا خزیده اند
    و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
    تکرار می کنند
    ــ سلام
    ــ سلام
    و من به جفت گیری گلها می اندیشم
    در آستانه ی فصلی سرد
    در محفل عزای آینه ها
    و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
    و این غروب بارور شده از دانش سکوت
    چگونه میشود به آن کسی که میرود این سان
    صبور
    سنگین
    سرگردان
    فرمان ایست داد
    چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده ست
    در کوچه باد می آید
    کلاغهای منفرد انزوا
    در باغ های پیر کسالت میچرخند
    و نردبام
    چه ارتفاع حقیری دارد
    آنها تمام ساده لوحی یک قلب را
    با خود به قصر قصه ها بردند
    و کنون دیگر
    دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست
    و گیسوان کودکیش را
    در آبهای جاری خواهد ریخت
    و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است
    در زیر پا لگد خواهد کرد ؟
    ای یار ای یگانه ترین یار
    چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند…

    دکلمه غربت از خسرو شکیبایی: DOWNLOAD

    شاعر :  سهراب سپهری

    شعر و متن دکلمه :

    ماه بالای سر آبادی است

    اهل آبادی در خواب
    روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
    باغ همسایه چراغش روشن
    من چراغم خاموش
    ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
    غوک ها می خوانند
    مرغ حق هم گاهی
    کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها
    وبیابان پیداست
    سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست
    سایه هایی از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
    نیمه شب باید باشد
    دب کبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
    آسمان آبی نیست روز آبی بود

    یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم
    یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
    یاد من باشد فردا لب جوی حوله ام را هم با چوبه بشویم
    یادمن باشد تنها هستم
    ماه بالای سر تنهایی است

    سهراب سپهری است این شعر

     

    دکلمه مسافر از خسروشکیبایی: DOWNLOAD

    شاعر :  سهراب سپهری

    شعر و متن دکلمه :

    سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
    و ایستادم تا
    دلم قرار بگیرد
    صدای پرپری
    آمد
    و در که باز شد
    من از هجوم حقیقت به خاک افتادم
    و بار دیگر در زیر ‌آسمان مزامیر
    در آن سفر که لب رودخانه بابل
    به هوش آمدم
    نوای بربط خاموش بود
    و خوب گوش که دادم صدای گریه می آمد
    و چند بربط بی تاب
    به شاخه های تر بید تاب می خوردند
    و درمسیر
    سفر راهبان پاک مسیحی
    به سمت پرده خاموش ارمیای نبی
    اشاره می کردند
    و من بلند بلند
    کتاب جامعه می خواندم
    و چند زارع لبنانی
    که زیر سدر کهن سالی
    نشسته بودند
    مرکبات درختان خویش رادر ذهن شماره می کردند
    کنار راه سفر کودکان کور عراقی
    به خط
    لوح حمورابی
    نگاه می کردند
    و در مسیر سفر روزنامه های جهان را مرور می کردم
    سفر پر از سیلان بود
    و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر
    گرفته بود و سیاه
    و بوی روغن می داد
    و روی خاک سفر شیشه های خالی مشروب
    شیارهای غریزه و سایه های مجال
    کنار هم بودند
    میان راه سفر از سرای مسلولین
    صدای سرفه می آمد
    زنان فاحشه در آسمان آبی شهر
    شیار روشن جت ها را
    نگاه می کردند
    و کودکان پی پر پرچه ها روان بودند
    سپورهای خیابان سرود می خواندند
    و شاعران بزرگ
    به برگ های مهاجر نماز می بردند

    دکلمه سلام از خسرو شکیبایی: DOWNLOAD

    شعر و متن دکلمه :

    سلام!
    حال همه‌ی ما خوب است
    ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
    که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
    با اين همه عمری اگر باقی بود
    طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
    که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
    نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

    تا يادم نرفته است بنويسم
    حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
    می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
    اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
    ببين انعکاس تبسم رويا
    شبيه شمايل شقايق نيست!
    راستی خبرت بدهم
    خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام
    بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار … هی بخند!
    بی‌پرده بگويمت
    چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
    فردا را به فال نيک خواهم گرفت
    دارد همين لحظه
    يک فوج کبوتر سپيد
    از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
    باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
    يادت می‌آيد رفته بودی
    خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
    نه ری‌را جان
    نامه‌ام بايد کوتاه باشد
    ساده باشد
    بی حرفی از ابهام و آينه،
    از نو برايت می‌نويسم
    حال همه‌ی ما خوب است
    اما تو باور نکن

    دکلمه خانه سبز از خسروشکیبایی: DOWNLOAD

    شعر و متن دکلمه :

    به نظر من یه خونه هرجایی میتونه باشه
    میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه
    میتونه تویه کوچه ی قدیمی که زیر یه بازارچه هست یاشه
    میتونه بزرگ یا میتونه کوچیک باشه
    میتونه برای هرکی مفهومی داشته باشه
    یا هر رنگی داشته باشه
    میتونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه
    میتونه رنگ قرمز یا به رنگ ….
    ولی من ینی بهتر بگم ما
    معتقدیم خونه هرچی که باشه
    باید سبز باشه بله سبز و همیشه سبز

    دکلمه مرگ پایان کبوتر نیست از خسروشکیبایی: DOWNLOAD

    شعر و متن دکلمه :

    بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم

    ديده ام گاهي در تب ، ماه مي آيد پايين،

    مي رسد دست به سقف ملكوت.

    ديده ام، سهره بهتر مي خواند.

    گاه زخمي كه به پا داشته ام زير و بم هاي زمين را به من آموخته است.

    گاه در بستر بيماري من، حجم گل چند برابر شده است.و فزون تر شده است ،

    قطر نارنج ، شعاع فانوس

    و نترسيم از مرگ

    مرگ پايان كبوتر نيست.

    مرگ وارونه يك زنجره نيست.

    مرگ در ذهن اقاقي جاري است.

    مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.

    مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.

    مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.

    مرگ در حنجره سرخ – گلو مي خواند.

    مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.

    مرگ گاهي ريحان مي چيند.

    مرگ گاهي ودكا مي نوشد.

    گاه در سايه است به ما مي نگرد.

    و همه مي دانيم ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است

    در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپر هاي صدا مي شنويم.

    پرده را برداريم :

    بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.

    بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.

    بگذاريم غريزه پي بازي برود

    كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.

    بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند.چيز بنويسد.به خيابان برود.

    دکلمه زیبا از خسرو شکیبایی: DOWNLOAD

    شعر و متن دکلمه :

    زیبا هوای حوصله ابری است
    چشمی عاشق ببخشایم
    تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
    زیبا
    هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد
    از من مگیر چشم…
    دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد
    یادم بده چگونه بخوانم
    تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
    یادم بده چگونه نگاهت کنم تا تردی بالایت
    در تند باد عشق نلرزد
    زیبا آنقدر عاشقم که حرمت مجنون را احساس میکنم
    آنقدر عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
    آنقدر عاشقم که هر نفسم شعر است
    زیبا,چشم تو شعر چشم تو شاعر است
    من دزد شعر های چشم تو هستم
    زیبا
    کنار حوصله ام بنشین
    بنشین مرا به شط غزل بنشان
    بنشان مرا به منظره عشق
    بنشان مرا به منظره باران
    بنشین مرا به منظره رویش
    من سبز میشوم…
    زیبا ستاره های کلامت را در لحظه های ساکت عشق من بیار
    بر من ببار تا که برویم بهار وار
    چشم از تو بود و عشق
    بچرخانم
    بر حول این مدار
    زیبا
    زیبا تمام حرف دلم این است
    من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
    در هر کجای عشق که هستی
    آغاز کن مرا…

    دکلمه آب را گل نکنیم از خسرو شکیبایی: DOWNLOAD

    شعر و متن دکلمه :

    اب را گل نکنیم .

    در فرودست انگار کفتری می خورد اب.

    یا که در بیشه دور سیره ای پر می شوید

    یا در ابادی کوزه ای پر می کردد

    اب را گل نکنیم

    شاید این اب روان می رود پای سپیداری تا فرو شوید اندوه دلی

    دست درویشی شاید نان خشکیده ای فرو برده در اب

    چه گوارا این اب!!!

    چه زلال این اب!!!

    مردم بالا دست چه صفایی دارند!!!

    چشمه هاشان جوشان گاوهایشان شیر افشان باد!!!

    من ندیدم دهشان

    بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست

    چه دهی باید باشد !!

    کوچه باغش پر موسیقی باد

    مردمان سر رود

    اب را می فهمند

    گل نکردندش ما نیز

    اب را گل نکنیم !!!!


    بر چسب ها :
    نوشته های مشابه
    دیدگاه ها
    یک پاسخ برای “دانلود دکلمه های خسرو شکیبایی”
    1. صدای خسرو شکیبایی هرگز تکرار نمی شود.

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.