دانلود دکلمه های باران نیکراه

    23 مارس 2020 1734 بازدید ۴ نظر

    دانلود دکلمه های باران نیکراه

    نیکراه - دانلود دکلمه های باران نیکراه

     باران نیکراه گوینده و مجری به زبان انگلیسی و فارسی  است.

    او دانشجوی دکتری فیزیک اتمی و مولکولی و سفیر کودکان کار و سندروم‌داون است .

    در بیستم شهریور سال ۱۳۶۷ در گیلان متولد شده است .

    او خواهر بهتاش نیکراه خواننده گیلانی می باشد .

    دکلمه های کوتاه او با صدای دلنشینش این روزها بسیار پرطرفدار شده است . در زیر برخی از دکلمه های زیبای خانم نیکراه را قرار داده ایم . فقط این کارها و تبدیل به ویس ها اختصاصی کاکتوس موزیک است لطفا اگر در سایتهای دیگر استفاده می کنید منبع ذکر شود .

    دکلمه عیب رندان مکن از باران نیکراه  : DOWNLOAD

    غزل: حافظ
    سه‌تار: استاد جلال ذوالفنون

    شعر و متن دکلمه :

    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

    که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

    هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

    همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

    همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

    سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

    مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

    ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

    تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

    نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

    پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

    حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

    یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

    دکلمه نرخِ روز از باران نیکراه : DOWNLOAD

    شعر : ساناز رئوف

    شعر و متن دکلمه :

    مسجد که هست، میکده جای نماز نیست

    جایی که آب هست، تیمم مجاز نیست

    پند از زبان عالم اهل عمل خوش است

    اظهار فضل این همه فاضل نیاز نیست!

    گفتار نیک و خوب تو ارزانی تو باد!

    کردار تو به جز به “ددان” هم تراز نیست

    غافل ز خویش! در پی عیب کسان مباش!

    کاین قصه جز حکایت سیر و پیاز نیست

    از بانگ ادعای تو گوش فلک کر است

    طبل میان تهی که دگر جزو ساز نیست!!!!

    نوکیسه های تازه به دوران رسیده را

    سرمایه ای به جز هوس و کبر و آز نیست

    با نرخ روز، هرکس نان می خورد- یقین!

    نامرد و خائن است که مردم نواز نیست

    دست زمانه مشت تو را باز می کند

    -شادم- چرا؟؟ که عمر خیانت دراز نیست!!

    بیهوده نیست توبه ی هر گرگ ، مرگ اوست

    گویند: ” وقت مرگ در توبه باز نیست ”

    دکلمه لحظه ی دیدنت از باران نیکراه : DOWNLOAD

    شعر : مهدی جوینی

    شعر و متن دکلمه :

    لحظه ی دیدنت اینگار که یک حادثه بود
    حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت

    سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم
    سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت

    تا سه بس بود که بشمارم و در دام افتد
    گفت یک گفت دو ، افسوس سه را دوست نداشت

    من و تو خط موازی ،نرسیده هرگز
    دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت

    درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
    از همان کودکی اش را مدرسه را دوست نداشت

    دکلمه آدم شیم از باران نیکراه : DOWNLOAD

    موسیقی متن: کارن همایونفر

    شعر : یاسر بینام

    شعر و متن دکلمه :

    تمام روز خوابیده ، تمام شب به تنهایی
    منو تو خوب میدونیم چرا این لحظه اینجاییم
    تمومش کن ، تمومش کن
    من انقدر غرق من هستم ، که تو از خاطرم رفتی
    و تا این قاعده بر جاست ، من و تو هر دو بدبختیم
    تمومش کن ، تمومش کن
    نه اینجا جای این دیوونه بازی نیست
    تمومش کن که قلب من دیگه هیچ جوری راضی نیست
    تمومش کن برو ، از دردم ، از شادی بمیر
    تمومش کن واسه من ژست غمخواری نگیر
    ماها تا جایی که میشد به همدیگه بدی کردیم
    تمومش کن که ثابت شه تو از جنس منی یعنی
    من انقدر ، بد شدم انگار و دنیام انقده کوره
    که هفتاد آسمون انگار ، خدا از زندگیم دوره

    و من محو غرور خاک و دجالی که میخندید
    و میدونم تو هم با من ، چقدر اینجاشو همدردی
    به چی ما ادعا داریم ؟ که دردا رو دوا کردیم ؟
    نه ما امروزو خوابیدیم و ، فردا رو فدا کردیم
    و این درد تمام ماست… منم هم سنگ تو تقصیر
    و تو هم سنگ من مستی اگر این عصر کم نوریم
    مقصر کل ما هستیم چرا؟ چون خونه ویرونست
    نـــــــــــــه فقط این نیست ، تو درگیر خودت هستی
    فراموش کردی مرد ، دخیلت رو کجا بستی
    کجا این حرف ما بوده ؟ کجا این رسم آدمهاست ؟
    همه دنیا رو گشتمو ، فقط این رسم ما تنهاست
    که وقتی آدمیت رو شغالا بردنو خوردن
    فقط من سیر باشم ، بقیه مردن هم مردن
    و این رد همون ماره ، که بند پای طاووسه

    رفــــــــــــــــیق …
    این خواب خرگوشی ، زمینه ساز کابوسه
    حالا که قهره این دنیا ، بیا با هم برادر شیم
    بیا واسه ی یک دفعه شده ، دلسوز هم باشیم
    خدا میدونه که من هیچوقت ،من بد خواه تو نیستم
    خدا میدونه مثل تو ، که من پای تو می ایستم
    پس فقط یک راه میمونه ،که ما یک قوم با هم شیم
    دعای هر شب من که : من و تو هر دو آدم شیم

    دکلمه صوتی دکان عطاری از باران نیکراه : DOWNLOAD

    شعر : محمد صالح‌علاء

    شعر و متن دکلمه :

    سینه‌ام دکان عطاری‌ست دردت چیست؟!

    شمبلیله  ،رازیانه ، شاهی و گشنیز اهل آویشن ،نبیذ سرخ شورانگیز سینه ام دكان عطاریست … دردت چیست؟

    تو اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز .. عازم مسجد سلیمانی ولیكن میرسی تبریز عاشقی تو عاشقی تو

    من برای عاشق بی كس، من برای عاشق بی چیز، راه رفتن ، گریه كردن زیر باران می كنم تجویز

    نازبوها بوی نعناع ،بوی یاس ، پیرهن چاكی ،در آمیدن لباس سینه ام دكان عطاریست ،دردت چیست ؟

    دکلمه بومِ زندگی از باران نیک راه : DOWNLOAD

    شعر: مهدی جوینی

    شعر و متن دکلمه :

    آزاد شو از بند خویش، زنجیر راباور مکن،

    اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور مکن

    حرف از هیاهو کم بزن، از آشتی ها دم بزن

    از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن

    خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان

    تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن

    بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش،

    زیبا زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن

    تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی

    از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

    خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

    پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

    دکلمه خود را بفروشی از باران نیک راه : DOWNLOAD

    غزل: ساناز رئوف

    شعر و متن دکلمه :

    خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟

    از خان فلک خوردن نانی به چه قیمت؟

    یک روز به این‌سوی دگر روز به آن‌سوی

    لنگان خرَک خویش برانی به چه قیمت؟

    هرجا به چراگاه رسیدی فکنی بار

    چشم و شکمت را بچرانی به چه قیمت؟

    در بند کشی مردم آزاده دوران

    تاخویشتن از بند برانی به چه قیمت؟

    این چرخ فسون کارتر از توست حذر کن

    مشت تو شود باز زمانی به چه قیمت؟

    از آن خودت باش که ارزنده‌ترینی

    خود را بفروشی به کسانی به چه قیمت؟

    دکلمه درگیر تو بودم از باران نیک راه : DOWNLOAD

    شعر : محمد سلمانی

    شعر و متن دکلمه :

    درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
    در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت

    سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
    سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

    در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
    آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

    بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
    این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟

    من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
    من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

    با شانه شبی راهی زلفت شدم اما …
    من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

    در محفل شعر آمدم و رفتم و … گفتند
    ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟

    می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
    سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت …!!!

    دکلمه زیاد که خوب باشی از باران نیکراه : DOWNLOAD

    قلم : باران نیکراه
    موسیقی متن: کارن همایونفر

    شعر و متن دکلمه :

    دلم می سوزد برای لحاف تشک های اعلای خانه
    که انتها گذاشته می شوند مبادا کسی به اشتباه سراغشان برود
    میگذارندشان آنجا تا شاید شاید
    سالی یک بار کسی در خانه را زد و بر آن شد تا شب را آنجا به صبح بکشاند
    لحاف تشکهای بیچاره خانه غریبه را به تن میگیرند
    اما صبح که برسد باز میندازنشان ان ته تراها تا دست نیافتنی تر باشند
    بدتر آنکه آن غریبه هم دیگر هرگز به یاد نخواهد آورد که
    عجب لحاف های دوست داشتنی داشتن آنها

    بعد مینشینند و روزها و شبها
    حسرت آن لحاف هایی را میخورند که
    هریک از اعضای خانه به آنها دل بسته اند
    که هر شب رابا آنها صبح میکنند
    که حتی وقتی به میهمانی یا مسافرتی میروند شب را انجا سپری میکنند با خود می برند
    آنهایی که بوی تن می دهند نه بوی نویی کارخانه را
    زیاد که خوب باشی بی مصرف می شوی

    دکلمه نان و دندان از باران نیکراه : DOWNLOAD

    شعر : پرواز همای

    شعر و متن دکلمه :

    یک نفر نان داشت اما بی‌نوا دندان نداشت
    آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت

    آنکه باور داشت روزی می‌رسد بیچاره بود
    آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت

    دشت باور داشت گرگی در میانِ گله است
    گله باور داشت اما من نمی‌دانم چرا باور سگ چوپان نداشت

    یک نفر پالان خر را در میان خانه پنهان کرده بود
    آن یکی با بار خر می‌رفت و خر پالان نداشت

    یک نفر فردوس را ارزان به مردم می‌فروخت
    نقشه‌ها کو داشت در پندار خود شیطان نداشت

    هر کجا دست نیازی بود بر سویی دراز
    رعیت بیچاره بخشش داشت اما خان ندشت

    یک نفر نان داشت اما بی نوا دندان نداشت

    دکلمه می بینی از باران نیکراه : DOWNLOAD

    شعر و متن دکلمه :

    مارِ بر گنج زده چنبره را می‌بینی؟
    گرگِ در حالِ دریدن بره را می‌بینی؟
    یک نفر گفت که قانونِ طبیعت این است
    فنِّ از آب گرفتن کَره را می‌بینی؟
    دیگ با دیگِ دگر گفت که روی تو سیاه
    جدلِ سیر و پیاز و تره را می‌بینی؟
    آدمی کور، عصاکش شده‌ی کورِ دگر
    علتِ کوریِ صدها گره را می‌بینی؟!
    زاغ و کرکس به سرِ شاخه رجز می‌خوانند
    تَرَکِ سقف و در و پنجره را می‌بینی؟
    بالِ پرواز ندارم به هوایت ای شعر!
    مرگِ من در قفسِ حنجره را می‌بینی؟


    بر چسب ها :
    نوشته های مشابه
    دیدگاه ها
    4 دیدگاه برای “دانلود دکلمه های باران نیکراه”
    1. بسیار صدای لذت بخش و دلنشینی چندین بار گوش دادم به خصوص دکلمه عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت. همیشه سلامت باشی عزیزم 💕

    2. عالی عالی عالی

    3. زیبا ❤️❤️

    4. سلام.ممنون از زحمتی که کشیدین.واقعا این شعر ها رو خودم که می خونم با موقعی که از زبان باران خانم نیکراه گوش می کنم قابل مقایسه نیست .واقعا بیان زیبا و با احساسی دارن که لذت گوش دادن رو صد چندان میکنه .

    ثبت دیدگاه

      • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
      • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
      • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.